“میگفت چيزي نشده و اصرار هم ميكرد و خب، من چارهاي نداشتم جز اينكه قبول كنم همين حرفش را كه ميگفت سرش شلوغ بوده توي اين يكي، دو روزه و شايد هم راست ميگفت:«شرايط رو خود آدم به وجود ميآره … من هميشه شرايطي رو كه عقلم ميگه به وجود آوردم … من هم عاشق شدم يا دست كم به مرزش رسيدم … منتهي … كسي كه از بالاي يك برج ميپره پايين يا ميافته .. به هر علّتي كه سقوط ميكنه … به اين خاطر سرزنش نميكنندش كه چرا سقوط كرد؟ چون سقوط كردن يك امر طبيعي يه براي كسي كه پاش رو از لبِ بام ميذاره اون ورتر .. امّا، ميشه به اين خاطر سرزنشش كرد كه چرا رفتي يه جايي كه ميدونستي پرت ميشي پايين … من هم دقيقاً جايي كه ديدم دارم ميافتم … دقيقاً جايي كه وسوسه از همه جا بيشتره … جلوي خودم رو گرفتم …. و مقاومت كردم … اما خيليها اينجا رو اشتباه ميكنند … تمام حرف من همين است!» و من هنوزم داشتم حرف خودم را ميزدم و او گفت: «ما حرفي نداريم با هم» و من به خاطر همه خوبیهایش تشکر كردم و باور كردم كه دنيا به اندازهي من ساده نيست و گاهي روزگار غريبي ميشود اوضاع، آنقدر كه از دست آدم، كاري ساخته نيست جز اينكه با همهي دوست داشتنهايش خداحافظي كند و برود در جايي امن، نزديكيهاي خودش، و صبح بیدار شود و دست و رویش را بشويد و مزهي زيادي شور اشك هايش را تُف كرده، شال و کلاه کند و از خانه بزند بيرون و برود پيادهروي، پيادهروي براي فرار از شرّ شياطين! و بخواند زير لب، زمزمۀ شعري را كه ميگويد: «… آب آئينۀ عشق گذران است/ تو كه امروز، نگاهت به نگاهي نگران است/ باش فردا، كه دلت با دگران است! …» و دلش تنگ شود براي يك چيزهايي كه از قلم افتاده در زندگي … مثل همدلي … محبت … صداقت … تعهد … اعتماد … ملايمت … “*
… بازي بازي، از اين فلدر به اون يكي، از اون فايل به اين يكي، رسيدم به حرفايي* كه گرچه مالِ اوقاتِ خيلي گذشتهست امّا، … دلم رو ريش كرد. خيال ميكردم فراموشم شده ولي امروز، دوباره به يادش افتادم بعدِ اين يادداشت. بيشتر ياد اون شبي كه باباش مريض بود و توي بيمارستان. منم تا صبح خوابم نبرد. چشمانتظار بودم خبر بده بهم. اونم عين خيالش نبود. خوابيده بود. چقدر اينجوري منو آزار داده و اذيّت كرده بود و لابُد نميدونست كه همهي مردم مثل اون نيستن كه بتونن بيخيالي طي كنن در برابر رنج و زحمتِ ديگران. الان ميفهمم چقدر خام خيال بودم من. چقدر واسه خودم متأسفم كه اينقدر دلخور و دلگيرم ازش كه يه ذرّه هم از خوبيهاش يادم نميآد الان. دختر اين خودِ توي سادهي بلانسبتت احمق! بودي كه اين حرفا رو نوشتي دربارهاش. تفاوتش رو ببين با حرفايي كه بعدِ هفت ماه دوباره مينويسي! چقدر ازش متنفرم الان و اين خوب نيست. بيشتر واسه خودم خوب نيست اين همه نفرت كه از اون نشسته به دلم. يه جايي توي قلبم رو، يه طوري خط انداخته كه دردش تمومي نداره. كاش، يه ذرّه از خوبيهاش يادم مياومد تا اينقدر سرزنش نكنم خودمو بابت اين اشتباه كه از هر چي شكست، فاجعهتر بود برام. اونم در رابطهاي كه واسه من همه چي بود الا اپسيلوني از عشق … دلم ميخواست بهش بگم هميشه مقاومت معني موفقيّت نميده. يه جايي بايد سقوط كني اتفاقن، تا راز اوج گرفتن رو، كه يه جايي ميون فاصلهي زمين و آسمون باقي مونده، كشف كني. تو واسه زندگيهاي ساده ساخته شدي كه بزرگترين مسئلهشون فاصلهي محل كار تا خونه است! دغدغههاي بزرگتر اندازهي جسارتِ كم و شهامتِ ناچيز تو نيست. كاش، خودمو ببخشم بابت اين اشتباه … كاش، …

"منم تا صبح خوابم نبرد. چشمانتظار بودم خبر بده بهم. اونم عين خيالش نبود. خوابيده بود."
"بيشتر واسه خودم خوب نيست اين همه نفرت كه از اون نشسته به دلم. يه جايي توي قلبم رو، يه طوري خط انداخته كه دردش تمومي نداره. كاش، يه ذرّه از خوبيهاش يادم مياومد تا اينقدر سرزنش نكنم خودمو بابت اين اشتباه كه از هر چي شكست، فاجعهتر بود برام. اونم در رابطهاي كه واسه من همه چي بود الا اپسيلوني از عشق …"
رویا!
به شدت درک می کنم اینها را … به شدت…….
nakon azizam…in karo nakon ke eshtebaahist bozorg dar pey chizi ke fekr mikoni eshtebaah hast…agar khodat ra motaham koni…hamchenaan ou bikhiyaal ast va to hod raa khaatere yek tajrebe miaazaari…pass dar hagh e khodat ensaaf dashte baash…maa ke az nojavani be joz rabete ye pesare shojaa va khnum mehrabun tajrebe ye digari nadashte im ke be khater e danestehaaii ke dar nazar gerefte nashodan mojazat beshim…bebakhsh …bebakhsh taa aaram shavi…agar nabakhshi hamishe ba to khahad mand va energy e taaze-at ra mesle deraakula mostaghim az ghalbat mimakad……
نفرت؟!

تو؟!
این یکی اصلا بهت نمیاد…
به دخترک شیطونی که من دیدم نمیاد!
حالا گیرم من ابن مشغله…

تو که با عسلی میونه ات خوب بود…
تو اسباب کشی هم که قراره کمک کنی…
پس کجایی؟
حرفهای هفت ماه قبل رو داشتن یک نعمت بزرگه دوست جان
حتی اگر بار غمی بر دوش دلت بذاره
خوش بحالت که داری شون!