غير از تعميرگاههای مجاز هيچ چیزی در اين دنيا مجاز نيست.
من الان آخه نصف شب است. من الان آخه توپم پر است از سياهی، قهوهای، زرشکی و جگری. من الان آخه بدون کوچکترين زرد و سبز و آبی در درون، خطاب به جمعيتی پر از انفرادی و فرديتی بیزوج بیآنکه مخاطبی رو به روم باشد در شبی که کمی عجيب و کمی چرت و کمی پلاستيکی است مینويسم.
اسم اين چيزها بيشتر از آن که نوشتن باشد بالا آوردن است احتمالن. فعلن دلم به اندازه هزار و يک قاطر خونه گرفته است.
راستش دوست داشتم تا آخر شعر رو بنویسم اما وقتی یادم می آد قرار زندگی کنم تمام شعرهای که تو سکوت نوشتم وبرای خودم خوندم رو از حافظه ام پاک میکنم .
تا شاید آن چیزی که سالها آرزوشو دارم اتفاق بیفته.
ققنوس واژهایم امشب سکوت دارند فردای دیگری را شاید امید دارند
با ضرباتی سهمگین روح ام را وحشیانه به مسلخ بردند .
آنچه بر جای ماند اثرات سیلی تعصب بود بر احساس انسانی دوست داشتن
پنجه های جهل بود بر اندیشه دانستن
تازیانه های بردگی بود بر امید رها بودن
سکوتت بد جوری سنگینه.
حالا واسه چی سکوت کردی.؟یا واسه چی سنگین کردی؟
نکنه ستاره سهیل قهرت اومده.!!؟؟
چه سکوتِ سپیدِ وسیعی!
پ.ن: واج آرایی رو حال کردی! سسس… سکوت!
ایشاا… که ناشی از آرامش باشه نه از چیز دیگه.
غير از تعميرگاههای مجاز هيچ چیزی در اين دنيا مجاز نيست.
من الان آخه نصف شب است. من الان آخه توپم پر است از سياهی، قهوهای، زرشکی و جگری. من الان آخه بدون کوچکترين زرد و سبز و آبی در درون، خطاب به جمعيتی پر از انفرادی و فرديتی بیزوج بیآنکه مخاطبی رو به روم باشد در شبی که کمی عجيب و کمی چرت و کمی پلاستيکی است مینويسم.
اسم اين چيزها بيشتر از آن که نوشتن باشد بالا آوردن است احتمالن. فعلن دلم به اندازه هزار و يک قاطر خونه گرفته است.