ليلی زير درخت انار نشست. درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ. گل ها انار شد، داغ داغ. هر انار هزار تا دانه داشت.دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند. انار کوچک بود. دانه ها ترکيدند. انار ترک برداشت. خون انار روی دست ليلی چکيد…
ليلی انار ترک خورده را از شاخه چيد. مجنون به ليلی اش رسيد.
راز رسيدن فقط همين بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد.*
پ. ن ۱ )؛ طبقِ معمولِ مُدام انار … نه به صرفِ خوردن بلكه خواندن! اما، … ناگهان … اين يادداشت كه سارا نوشته است براي سالروز تولد وبلاگش يا … يكهو خاطرۀ آن ابتداي آغاز مي ريزد به ذهنم، چقدر خاطرش را مي خواستم … هنوزم … عنوانِ دوست داشتني وبلاگش (انار … قصۀ بازگشت) علاقمند كرده بود مرا با كامنت هاي مؤمن و آرامش براي اينجا جمكران
رفيقِ خوب من است سارا؛ همدلِ شب هايي غم انگيز … همراهِ روزهايي دل انگيز …
و اين يادداشت آخر … كمي مي فهمم، بيشتر …
پ . ن ۲ )؛ زمزمۀ زير لبم؛
من اناري را مي كنم دانه به دل مي گويم خوب بود اين مردم دانه هاي دلشان پيدا بود…


ای وای! من برای شما کامنت گذاشته بودم. از دست بلاگفا
من فدااااااااااااای شما که انقدر ماااااااااااهی. اما خودت می دونی دیگه….


سلام. خوبی؟ خوش میگذره؟ در اولین فرصت که اینترنت خونه درست بشه درست و حسابی جوابت میدم
خوب چیزه من از بلاگ بانو اومدم اینجا
این شعرو من شب یلدا نوشته بیدم
از آشنائیتون خوشحال شدم 
انار دلم من جرواجر شد وصالی حاصل نشد
اب انارش هم گرفتند لیلی شیر موز را ترجیح داد
سلام
خیلی زیبا می نویسید
خوشحال می شم پیش منم بیاد
خوب بود اين مردم دانه هاي دلشان پيدا بود…
بابت ایمیلت
……………………….
واقعا چقدر خوب میشد اگه این اتفاق می افتاد
…………………………….
در ضمن