
نگاه مي كني، لبخند مي زني، كمي جلوتر از من، زندگي ديگري داري، سبد به دست، زير درختان تابستاني، غزلي را دنبال مي كنم كه از دهان من گريخته است، خانۀ كوچكي دارم كه پُر شده از بوي شكر سوخته و طعم سرخ آلبالو. مي گذري. پنجره سرشار است از صداي غمگين شاعري در تو
